❤️ ملتِ عشق ❤️

ملتِ عشق از همه دینها جداست / عاشقان را ملت و مذهب خداست‏ ...❤️

❤️ ملتِ عشق ❤️

ملتِ عشق از همه دینها جداست / عاشقان را ملت و مذهب خداست‏ ...❤️

❤️ ملتِ عشق ❤️

وخدایی که به شدت کافیست...❤️

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۲ آبان ۹۸، ۰۹:۴۴ - پرینازم ...
    لپاش😍
نویسندگان

❤️ زن از نگاه (حضرت مولانا😍)❤️

شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۸، ۰۶:۴۳ ب.ظ

 

زن ازنگاه مولانا

در هیچ مکتبی از مکاتب عرفانی به اندازه مکتب عرفانی مولانا، به زنان اهمیت داده نشده است.

چه در تئوری و چه در عمل. البته در تاریخ زندگی عارفان و صوفیان، مواردی دیده شده است که

زنان در عرصه‌های طریقتی نقش و موقعیت چشم گیری داشتند ولی نه به اندازه دوره مولانا.

مثلا در کشف المحجوب، همسر شیخ احمد خضرویه بلخی، از مشایخ بزرگ خراسان در قرن سوم، زنی بود صاحب مقامات معنوی به نام فاطمه.

شأن بالایی داشت که به قول کشف المحجوب، اندر طریقت شأنی عظیم داشت. یا در دوره ابوسعید هم زنان، همگام مردان، فعالیت‌های فرهنگی و معنوی داشتند.

اگر رجوع کنیم به اسرار التوحید، به این مطالب برخورد می‌کنیم. احترام به زن و اهمیت به نقش زنان در نزد مولانا دارای پشتوانه بوده است.

یکی پشتوانه تربیت خانوادگی، چون پدر مولانا هم خیلی به زنان اهمیت می‌داد و با احترام و اکرام با آنها برخورد می‌کرد.

یکی از این پشتوانه‌ها، پشتوانه تربیت خانوادگی بوده اما پشتوانه دیگر هم باورهای ریشه دار اعتقادی مولانا بوده.

جهان هستی در جهان بینی عرفانی، مونث است. نوعی انوثت یعنی نوعی مونث بودن، جنس مونثی، در جهان هستی جاری است.

اصلا از نظر لغوی، انث به معنی نرمی و انفعال می‌باشد. حالا چرا می‌گویند جنس جهان مونث است؟ به دلیل زایش مدام و پرورش مدام که صفت ذاتی جهان هستی است.

می‌دانیم که زایش و پرورش فعلی زنانه است. برای همین است که ابن عربی در فصوص الحکم، فص محمدی می‌گوید که: بهترین و کامل ترین آینه‌ای که جمال حضرت حق را نشان می‌دهد، زنان هستند.

زن در واقع مظهر تام و تمام رحمانیت خداوند است. برای همین است که ابن عربی می‌گوید: وصلت به زن، رمز اتحاد عاشقانه با خداست.

و باز می‌گوید: وقتی موسی لیاقت پیدا کرد که مورد خطاب خداوند واقع بشود و هم‌سخن با خداوند بشود، وقتی بود که موسی در آن صحرای سرد و تاریک، رفت که برای همسر باردارش آتش بیاورد. یعنی به او خدمت بکند.

 

در سوره نمل است، البته در جاهای دیگر مثل سوره قصص و طه:

 

إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ نَارًا سَآتِیکُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ (آیه ۷ سوره نمل)

 

 

موسی به خانواده‌اش گفت که دارم آتشی می‌بینم، وقتی موسی رسید به آن چشمه نور، ندا در رسید که ای موسی منم پروردگار تو، کفش هایت را در بیاور که تو در سرزمین مقدسی گام گذاشته‌ای. و همین واقعه، یعنی رفتن موسی جهت خدمت به همسرش، مقدمه‌ای شد برای رسالت بزرگ او. این حرف‌ها از ابن عربی بود.

وقتی تاریخ زندگی ابن عربی را هم می‌خوانیم می‌بینیم که زنان در کمال و رشد معنوی او بسیار نقش حساسی داشتند. مثل خانمی که عالِم و زاهد و معنوی بود به نام فخر النسا یا همان تاج النسا. که در واقع خواهر شیخ مکین الدین اصفهانی بود، از زهاد مجاور خانه خدا که اصفهانی بود. و همچنین دختر شیخ مکین الدین به نام نِظام که بعضی نَظّام تلفظ می‌کنند، دختری پارسا و دانا که از فرط جمال ظاهر و باطن، ابن عربی به او لقب عین الشمس و البها داده بود یعنی چمشه‌ای از نور و زیبایی. همچنین جالب است بدانیم که کتاب ترجمان الاشواق را ابن عربی در تحت تاثیر مستقیم این دختر نوشت. همین طور ابن عربی در محضر دو زن دیگر هم پرورش یافت یکی اُمّ الزهرا و یکی هم فاطمة المثنی و این دو زن تاثیر عمیقی بر او گذاشتند و ابن عربی بارها مقام معنوی این دو زن را ستایش می‌کند. منظور اینکه اهمیت دادن به زنان از بعد معنوی سابقه داشته است. عبدالرحمن سُلمی، که متعلق به قرن چهارم هجری است، یعنی چند قرن قبل از مولانا، کتاب مستقلی در شرح زنان عارف نوشته است. بعد از مولانا هم عبدالرحمن جامی در قرن نهم در فصل پایانی نفحات الانس، شرح مختصری از چهل و اندی از زنان عارفه آورده است که احتمالا هم از اثر عبدالرحمن سلمی استفاده کرده است. و اما دوره مولانا دوره شکوفایی حضور زنان در امور  فرهنگی، معنوی و مدنی بود. یکی از نشانه‌های اهمیت دادن مولانا به زنان، این است که در بیان الهیات و عرفانیات، خیلی از عناصر مونث استفاده کرده است، اعم از نماد، تشبیه، تمثیل. عناصر این ظرف بیانی همه مونث هستند.

مثل این مورد که می‌گوید:

 

 


این اَمانَت در دل و دلْ حامله‌ست

این نَصیحَت‌ها مِثالِ قابله‌ست


قابله گوید که زن را دَرد نیست

دَرد باید، دَردْ کودک را رَهی‌ست


حقیقت در درون همه آدم‌ها هست فقط باید پیدا کرد و آن را متولد نمود.

عناصر این تشبیه و تمثیل، همگی از جنس مونث است.

در فیه ما فیه هم شبیه این تشبیه را آورده است و می‌گوید هریک از ما مریمیم، عیسی حقیقت وقتی از وجود ما زاییده می‌شود که درد داشته باشیم، درد حقیقت.

البته قبلا هم گفتیم اهمیت زن در نگاه مولانا دو پشتوانه تربیتی و اعتقادی داشته است.

پدر مولانا هم به زنان اهمیت می‌داد، احترام می‌گذاشت و اکرام می‌کرد.

کتاب معارف پدر مولانا سلطان العما را هم اگر از این 

منظر مطالعه کنیم به نکات جاالبی دست پیدا می‌کنیم.

در برخی از مواضع این کتاب، جالب است که پدر مولانا به تجربه های عرفانی زنان استناد می‌کند.

نمونه دیگری از این که مولانا از عناصر مونث در کلامش استفاده می‌کند این است که او رحمت الهی را به مهربانی مادر تشبیه می‌کند که کودک در هر حالتی به مادر پناه می‌برد، چه مادر بر سر قهر باشد و چه بر سر لطف.

اصلا در ذهن و ضمیر کودک نمی گنجد که به غیر مادر پناه ببرد. این تشبیه را در بیان ارتباط بنده و حق می‌آورد:

 

جُز تو پیشِ کِه بَر آرَد بَنده دست؟

هم دُعا و هم اِجابَت از تو است

می گوید:

گفت چون طِفْلی به پیشِ والِده

وَقتِ قَهْرش دَست هم در وِیْ زَده

 


مولانا در دفاع از زنان تحت ستم در فیه ما فیه می‌گوید که زنان و دخترانتان را به بهانه غیرتمندی در خانه‌ها حبس نکنید و بدانید که این حبس کردن به صلاح عفت جامعه نیست. ببینید این حرف‌ها مال ۸۰۰ سال پیش است. باز می‌گوید که فقط مردهای جاهل و نابخرد هستند که با زنانشان به خشونت و بی‌رحمی رفتار می‌کنند اما مرد عاقل خردمند هوای زنش را دارد.

 

 

باز بر زن جاهِلانْ چیره شوند

زان که ایشان تُند و بَس خیره روَند

 

بعد می‌گوید:

 

پَرتوِ حَق است آن معشوق نیست

خالِق است آن گوییا مَخْلوق نیست

 

زن جلوه‌ای از جلوه های خداوند است. فقط یک معشوق و محبوب معمولی نیست. او خلاق است و در واقع مظهر رحمانیت خداوند است.

مرد اگر فقط جنبه کنش گری دارد، زن هر دو وجه را دارد. هم کنشگر است و هم کنش پذیر.

زن مظهر رحمانیت خداوند است. برای اینکه ذاتا وجودی مهربان دارد، رحیم القلب است.

ما بندگان فقط از وجه رحمانی خداوند است که به او نزدیک می‌شویم و گرنه نسبتی میان بندگان و خداوند نیست.

زن مظهر وجه رحمانیت است. همان وجهی که ما بندگان را اجازه داده است به او نزدیک شویم.

 

من خود چه کَسَم که وصلْ جویَم؟

از لُطفْ تواَم‌ هَمی‌کَشانی

 

اینها مختصری بود از بعد نظری و تئوری نگاه مولانا به زن. حالا نمونه هایی از رفتار عملی مولانا را در نسبت به زنان می‌آوریم.

از همسر مولانا یعنی کرا خاتون شروع کنیم.

هرچه در منابع و ماخذ درباره کراخاتون آمده، به جز عشق این زن با فضیلت نسبت مولانا و ارادت عمیق و خالصانه اش به مولانا، ما هیچ نقل دیگری نداریم.

و همین طور مولانا هم سخت به او احترام می‌گذاشت، او را مریم ثانی خطاب می‌کرد، عاشقش بود.

مولانا کتابی به نام مکتوبات دارد. حاوی صد و چهل و اندی نامه. جالب است که مقادیری از این نامه‌ها در دفاع از حقوق زنان نوشته شده است.

یکی از این نامه‌ها را می‌فرستد به نزد مسئولان و از آنها می‌خواهد که زاویه، رباط یا به قولی دیگر خانقاه که متعلق به زنی عارفه، مرشد و صاحب معرفت بوده، این را عده‌ای تصرف کردند.

مولانا تاکید می‌کند در این نامه که بروید و آن مکان را به صاحبش بازگردانید.

در نامه‌ای دیگه که شماره نامه ۱۳۳ است، با تمام وجود و اعتباری که مولانا در جامعه دارد، یعنی در واقع اعتبار و آبرویش را ضمیمه این نامه می‌کند تا از آبرو و عفت و حیثیت دختری مظلوم و بی‌گناه که توسط عده‌ای از شایعه سازان نابخرد مورد حمله قرار گرفته است، دفاع کند و با چه القاب احترام آمیزی از این دختر یاد می‌کند و بعد به او دلداری می‌دهد که از این شایعه‌ها نترس، دریا به پوز سگان نجس نشود

 

و البته به همین مقدار هم اکتفا نمی کند بلکه حسام الدین را ماموریت می‌دهد که این قضیه را دنبال بکند تا به یک سرانجام نیکی برساند.

 

در نامه ۵۵ هست که با یک دنیا محبت، احترام و عشق با عروسش فاطمه حرف می‌زند و به او دلداری می‌دهد.

 

ظاهرا میان این عروس و فرزند مولانا، یک اختلاف و رنجشی رخ داده بود و مولانا جانب عروسش را می‌گیرد و از او با لحنی خیلی شکوهمند و محکم دفاع می‌کند. می‌گوید که:

 

ای نور دیده اگر بها الدین یک بار دیگر سبب رنجش شما شود، حقاً، ثم حقاً دل از او بر کنم، سلام او را جواب نگویم و به جنازه من نیاید.

 

یعنی اجازه ندارد حتی به تشییع جنازه من بیاید در صورتی که یک بار دیگر سبب رنجش شما عروس عزیز شود.

 

همین مولانایی که غرقِ احوال قدسی و آسمانی است، بی‌خویش و در حال محو است، تا جایی که کرا خاتون به یاران مولانا سفارش می‌کند در حالات بی‌خویشانه مولانا خیلی مواظبش باشید که آسیبی به او وارد نشود. همین مولانایی که می‌گوید:

 

من این ایوانِ نُه تو را‌ نمی‌دانم،‌ نمی‌دانم

من این نَقّاشِ جادو را‌ نمی‌دانم،‌ نمی‌دانم

 

این قدر که محو است، حواسش به مسائل پیرامون خودش هم هست. همین مولانا نگران جهیزیه دختران فقیر و تنگ دست است.

 

دخترانی که به علت فقر و بی‌نوایی، نمی توانستند به خانه بخت بروند. بی‌درنگ دست به کار می‌شود، به کمک دیگران و خودش، از کرا خاتون هم وام می‌گیرد، جهیزه مناسب برای هر دختر فراهم می‌کند. در دفتر ششم به مناسبتی مولانا این بیت را دارد:

 

آن شبِ گِرْدَک نه یَنْگا دستِ او

خوش اَمانَت داد اَنْدَر دستِ تو؟

 

سفارش می‌کند که مبادا با زنانتان، دختران مردم، 
 بدرفتاری کنید چون می‌گوید ای داماد این دختر امانت است در دست تو. این دخترها امانت الله هستند، ودیعة الرحمن هستند.

 

مراقبشان باشید. در واقع به نوعی یادآوری می‌کند سفارش پیامبر را در واپسین روزهای زندگانی اش که اوصی کم بالنسا و انما اخذتموا هن بامانت الله.

 

می‌گوید من سفارش می‌کنم زنانتان را که مبادا با آنها بدرفتاری کنید چرا که شما این زنان را به امانت خداوند گرفته اید.

مراقب باشید که در امانت جز امانت داری عمل نکنید. این سفارش در تاریخ یعقوبی است، در سیره ابن هشام است.

 

در تاریخ طبری است و منابع دیگر. مولانا یک چنین نگاه فاخر و شکومندی به زن دارد. آن وقت رُمان می‌نویسند به نام کیمیا خاتون. سراسر خیال بافی است، توهمات غیر نرمال است، مطالبی بی‌سند و دور از واقعیت زندگی مولانا.

زنان در مکتب مولانا نه تنها حق شرکت در برنامه های تعلیمی و تربیتی داشته اند، بلکه حتی می‌توانستند به مقام خلافت و شیخیت هم برسند.

مولانا این موضوع را به عنوان قاعده در یک تمثیل در اواخر دفتر سوم آورده است.

خوب است که آن کدبانو و نخود از این منظر هم خوانده شود.

مولانا حتی به قول مناقب العارفین به زنانی که در محله های خاص زندگی می‌کردند هم با اکرام و عزت برخورد می‌کرد. نه ترحم. چون اکرام با ترحم فرق دارد و ما فرقش را می‌دانیم.

این احترام و این توجه به این سنخ از زنان تا جایی بود که مورد اعتراض سخت گیران و متشددان واقع می‌شد و مولانا در جوابشان پاسخ نیکی می‌داد و می‌گفت که این زنان خود را آن طور که هستند نشان می‌دهند ولی آیا شما حاضرید آنچه را که هستید نشان دهید؟

 

در پایان عرایضم این نکته را هم عرض کنم که به نظر مولانا، زن و مرد به اعتبار حقیقت انسانی یکسان هستند، یکی هستند.

 

فقط به اعتبار تعیّنی جنسیتی تقسیم به زن و مرد می‌شوند.

 

در مقام روح، فرقی میان زن و مرد نیست. چه قدر خوب

می‌گوید که:

 

 

لیک از تَأْنیثْ جان را باک نیست

روح را با مَرد و زن اِشْراک نیست


از مؤنَثْ وَزْ مُذکَّر بَرتَر است

این نی آن جان است، کَزْ خُشک و تَر است

 

باز می‌گوید:

 

ای رَهیده جانِ تو از ما و من

ای لَطیفه‌یْ روحْ اَنْدَر مَرد و زن


مَرد و زن چون یک شود، آن یک تویی

چون که یک‌ها مَحْو شُد، آنَک تویی


سخنرانی استاد کریم زمانی در مورد زن از دیدگاه مولانا


 

پی نوشت هم اینکه دوست داشتم این دوتاپست روهمزمان باهم منتشرکنم به صورت موازی بعدش فکرکردم به فاصله کمی این اتفاق بیفته بهتره ،چون دلم میخواد قشنگ دیدگاهشون درمقام مقایسه قراربگیره که قشنگ اختلافاش ظاهربشه😍

 

 

 

 

  • پرینازم ...

نظرات  (۱۳)

  • پر از خالی ...
  • عجب دیدگاه زییایی!

    پاسخ:
    سلام ممنونم ازحضورتون وتوجهتون🌷 بله واقعا زیباست
  • جلال ستاری
  • سلام علیکم

     

    پست ها رو لطفا یکم خلاصه کن بتونیم بخونیم بخصوص دم کنکور فرصت نمیشه .

     

    آره زنها کلا موجودات نازنینی هستن حتی در این مورد یه حدیث از جناب جلال ستاری وجود داره که می فرماید :

    من زن نیستم ولی زنان را دوست دارم .

    پاسخ:
    سلام اقاجلال  اخه این سخنرانی استادزمانی بودنمیتونستم کات کنم میخواستم متن کامل روحتمابیارم

    ولی چشم حق باشماست 🙏


    امیدوارم این جمله واقعاجمله اقای ستاری بوده باشه .


    چون تو ایران رسمه که تا کسی محبوب میشه😅....

    ولی جدی اقاجلال امروز چندتاجمله گفتین درموردخانوما که نمیدونم جدی بودیامنو دست انداختین 
    ولی احساس میکنم متحول شدین شیب موضعتون درموردخانوما اوایل تندتربود😅.

    درمورد کنکور هم امیدوارم موفق باشید 🌷🙏

    سلام :)

    ممنونم که به وبلاگم سر زدین، ان شاء الله تو یه فرصت مناسب سعی میکنم بیام و این نوشتتون رو بخونم و یه چیز یاد بگیرم :)

    + حیفه با این نوع مطالب، اسمتون رو تو مقدمه اون کتاب بیارم :)) شما فک کنم اشتباهی اومدین تو جمع امثال من.. :( جای شما خوبا بین ماهاا نییست.. :)

    - موفق باشین :)

    پاسخ:
    سلام همکار گرامی :))) 
    خواهش میکنم ،افتخاردادید تشریف اوردید منور کردید اینجارو :)
    اختیاردارید ،الان دارید متواضعانه شکسته نفسی میکنید یااینطور میگید اسممو درمقدمه کتابتون نیارید؟ :))))ممنونم همچنین شما🌷

    چقدر خوب... 

    تک تک اون مزخرفات نیچه بخاطر عجز ذهنش از فهمیدن سطح فکر و دغدغه ی خانم هاست. سابقا میخواستم مطلبی در این باره بنویسم ولی بقدری مفصل میشد که دیگه از فرمت وبلاگ من خارج میشد! حقیقتش روح و روان خودم هم دیگه توان تمرکز روی اون حجم جهل رو نداره... خوبه که شما این پست دیدگاه مولانا رو گذاشتید واقعا نفس تازه ای بود.. متاسفانه تو جامعه ی ما وقتی از زن تعریف هم میکنن باز یکجور فخر و منت توش هست! همینها اوج مردانگی و آزادگیشون اینه که مرحمت کنند، بابت کم و زیاد بودن نمک غذا اعتراض نکنن! :/ (تبلیغات تلویزیونه!)

    پاسخ:
    دقیقا.یامثلا درجامعه ما نهایت لطفشون و تعریفشون از یه زن اینه که بهش بگن خیلی مردی! یاصفتای مردونه بهش نسبت بدن... متاسفانه
    خوبه خداروشکر کارشماروسبک کردم
    ولی حالافکرمیکنم خوب کاری کردیدشماچون الان من خودم پشیمونم
    خیلی دوستان به طولانی بودنش ایراد گرفتن چندنفرم خصوصی گفتن 
    بخاطرهمین حس کردم هرچی مطالب کوتاه باشه بهتره ،تجربه شدبرام
  • سایه های بیداری
  • سلام و عرض ادب بانو

    بسیار ممنونم . خیلی عالی شد .

    الان دیگه از بلندای کوه قاف نیز میتوانم متن را به راحتی بخوانم .

    فکر کنم این پنجمین بار بود که خواندم .

    و باز هم خواهم خواند .

    و همچنان دست به سینه در مقابل شما به خاطر لطفی که عنایت فرمودید .

    و یک خواهش و تمنای دیگر :

    میدانم که سروران و عزیزان فرهیختۀ بیشماری در این مبحث شرکت

    خواهند نمود

    لذا چندین کامنت ( به قول شما ) و پیام بنده ، آن هم بی ارتباط با موضوع ،

    بی شک فضای متعلق به این گرامیان را کاملا غصب نموده

    که نوعی اجحاف در حق دیگران است .

    از شما خواهش و تمنا دارم ،

    هر کدام یا تمامی این کامنت ها را اگر صلاح میدانید ،

    حذف بفرمائید تا موجب اتلاف وقت سایر عزیزان نشود .

    با سپاس و ارادت : سایه های بیداری .

    پاسخ:
    سلام ممنونم
     خواهش میکنم خوشحالم انقدرمورد توجهتون بوده که چندین بارخوندین
     پاک شدن

    ماشاالله چقدر زیاده :)

    عذر تقصیر؛ پست های کوتاه رو میپسندم.

    پاسخ:
    سلام بله چندمین نفری هستین که میگین :)
    خواهش میکنم ،تجربه شدبرام دیگه خب که پستاطولانی نباشه  :)

    خداوند همه مخلوقات خدب و مظلوم را حفظ بدارد. زنها نیز چنین...

    پاسخ:
    آمین
  • جلال ستاری
  • من از ابتدا هم طرفدار حقوق همه بودم از جمله زنان 

     

    سخنان متناقض من گاهی شوخیه گاهی در موقعیت های خاصه 

     

    اما نظرم در مورد خانما هنونه که گفتم .

     

    مردها مظهر رحمت خدا هستند

     

    و زن ها برملا کننده ی رحمت خدا

    پاسخ:
    اوه چه سیاستی!😮
  • لوک خوش شانس
  • خدا نگهدارتان 😁

    پاسخ:
    کجا تازه تشریف اوردین،میدونم !میدونم!😀
    اصلا
    دیروزبه من زنگ زدن گفتن بااین دوتاپست اخرت به تنهایی میانگین
     سرانه مطالعه ایرانی هارو دودرصدافزایش دادی 
    انقدرطولانی بود😎
  • لوک خوش شانس
  • 😂😂😂والا من ک باید اعتراف کنم کامل نخوندم 

    ی نگاه کلی انداختم ببینم حرف حسابت چیه 😂😂

    خواستی بگى شما خانم ها هم بله منم تایید کردم که بله 😁

    پاسخ:
    خسته نباشید😅
    بازم خوبه باهمین نگاه کلی ،کلیت مطلب روخوب دریافت کردین 
  • لوک خوش شانس
  • آره ولی خو دلیل نمیشه حرفش درست باشه 😝😂😂

    شوخی 

    پاسخ:
    عجب😅

    سلام پرینازجانم

    خیلی خوب بود👌👌👌👌

    دمت گرم ❤

     

    پاسخ:
    سلام محیای ماهم😍
    مرسی که خوندی عزیزم ❤️🧡💜💚

    سلام :)

    ببخشید.. من مشغول نوشتن جلد 1 کتابم بودم و نتونستم زودتر بیام این نوشته اتون رو بخونم :)

    الان تصمیم گرفتم یک فصل رو اختصاص بدم به اینکه: تقلب زن و مرد ندارد ! :))

     

    و امااا در مورد متن.. خیلی خوب بود و آموزنده.. اونجاهاییش که ارتباط رحمانیت خداوند و زن هارو بیان کرده بود.. یا مثلا حضرت موسی.. این قسمتش هم برام جالب بود..

     

    برای همین است که ابن عربی می‌گوید: وصلت به زن، رمز اتحاد عاشقانه با خداست.

     

    شما این جمله رو چطور تفسیر می کنید...؟ منظورش ازدواج هست..؟ یا just friend هم قبوله..؟ :)) شوخی کردم ببخشید :|.. ولی جدا برام اون چیزی که تفسیر میکنید بنویسید..

    راستییی.. از اینترنت هم استفاده نکنید.. دیگه ماها همو بهتر میشناسیم :))

     

    پاسخ:
    سلام،امیدوارم حالتون خوب باشه🌷

    خداروشکر مقدمه که ازهمش مهم تربود،تموم شد:))) 

    خوشحالم که دوست داشتین🙏

    درمورداون جمله هم اتفاقاسرچ کردم نتیجه  نداشت😅

    فکر نکنم درمورد جاست فرند صدق کنه😀 ...

    چون هرچی گشتم حدیث یاروایتی مبنی براینکه ،باجاست فرند
    نصف دیگه دینتون تکمیل میشه پیدانکردم :)


    من خودم درمورد این جمله اینطور فکرمیکنم👇

    ( به این علت که خانم ها جلوه ای ازرحمت خداوند هستند)

    این وصلت سبب پیوند باخدامیشه،علتش اینه...

    چون هرکسی که خانم ها روبشناسه ،قطعامیتونه خدارو هم بشناسه
    چون خانم ها جلوه ای از صفات خداوند هستن 
    وباشناخت صفات خداوندهم ،هم میشه به شناخت خدارسید
    هم  میشه به خود خدا رسید :)
    شبیه خودشناسی!

    خلاصه که راه واسه رسیدن به خدازیاده :) یکیشم شناخت خانما ووصلت باهاشونه :))))


    تفسیرم تموم شد اگه اجازه بدید ازمنبربیام پایین😅
    یاد فیلم مارمولک افتادم😅

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی